تبلیغات
آلاچیق - پاییز دل می برد
چهارشنبه 1 آبان 1387

پاییز دل می برد

   نوشته شده توسط: فاطمه    

پاییز دل می برد

 

 

دلم هوای بارانی است، پاییز دل می برد باز، و من زیر این آسمان بی چتر، خیسم. کسی، جایی، منتظر است!دلم سمت اوست! تو کیستی که تو را می شنوم!؟ کسی که در اتاق تنهاییش در انتظار معجزه بی تاب است!

 

...

 

گفت: من خسته ام. پر از خاطره های خوشی که دود شدند، رویاهایی که حرام شدند، من امیدم را گم کرده ام، چطور می توانم آغاز کنم وقتی که نمی دانم پایان کجاست؟

 

گفتم: پایانی نیست! دم به دم آغاز است!لحظه به لحظه آفرینش است و حیات!عبوری نیست، جر تصور تو! هرچه هست حضور است و بس!

 

گفت: من حضوری نمی بینم جز آنچه گذشته است، عمر من! خاطراتم! عزیزانم! آرزوهایم! همه کوچه ها بن بست اند!گذشته مرا از پای درآورده و آینده ام تاریک است!

 

گفتم: از کوچه های بن بست بیرون بیا، این کوچه های تنگ مسیر هدایت اند.رد پای تو به سمت طرح آرمانی توست.هر راهی را که رفته ای و ره به جایی نبرده ای، پیامت داده که این مسیر گذرگاه تو نیست، راه دیگری برگزین! تو همواره در حال کشف ایرار روح خودی و در این وادی، بارها به زمین می خوری و دوباره برمی خیزی، به سایه ها دل می بندی، ولی علقبت می یابی که این سایه ها توهم اند و حقیقت جای دیگری است،به کسانی دلبسته می شوی که شاید مجروحت کنند، ولی همه آنان برای آن آمدند که به تو بگویند جنس عشق، این نیست، به دنبال عشق حقیقی باش، رها از هر قیدی. همه حوادث تو را پیش می برند تا عاقبت بتوانی بی غلط بنویسی، بی تردید بدانی، بی خواهش بیابی!

 

گفت: اما من بسیار خطا کرده ام.

 

گفتم: پس اگر مشتاق باشی، بسیار به راه نجات نزدیک تری.یکی از طعمه های ذهن تصویر او از گذشته و ترس از آینده است.افسوس و حسرت های گذشته یا دلواپسی ها و ترس هایت از آنچه تا به امروز بر توگذشته است قدرت عمل در زمان حال را از تو سلب می کند.

 

گفت: چگونه اتصال با زمان حال را حفظ کنم!؟ ذهن مرا این سو آن سو می کشاند. مدام با تصاویرش مرا می رباید.

 

گفتم: با اتصال به جادوی عشق، خود برترت را دوست بدار، همان بخشی که هدیه خالق به توست. همان امانتی که تو تاب آوردی! همان نشانی که پروردگارت به آن درود فرستاد و به خود آفرین گفت.

.

.

.

دلم هوای بارانی است، پاییز دل می برد باز، و من زیر این آسمان بی چتر، به ذنبال یک کوچه بن بستم، تا از انتهای آن به وسعت خوش بختی پر بزنم.یکی مرا دید، یکی مرا نوشت، یکی مرا صدا زد، و زیر بارانی که هم اینک بی امان می بارد باز هم صدای او...صدای او...صدای او.

 

«منبع: مجله موفقیت»

 


How does Achilles tendonitis occur?
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:01 ق.ظ
I all the time used to read piece of writing in news papers
but now as I am a user of net so from now I am using net for articles, thanks to web.
هیوا
جمعه 3 آبان 1387 05:31 ب.ظ
سلام فاطمه جونم.خودت خوب میدونی که من عاشق پاییزم مطلبت خیلی قشنگ بود ممنون که زحمت نوشتنش رو کشیدی.عکس پاییزت رو هم گذاشتم بک گراند کامپیوترم
یک دوست
پنجشنبه 2 آبان 1387 08:44 ب.ظ
با تشکر از شما وبلاگ قشنگ و جذابی دارید.
از متن های شما بیشتر خوشم میاد.بیشتر مطلب بنویس فاطمه خانوم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر